خیلی وقته بیخیالم دیگه حوصله ندارم مطلب بزارم هر از گاهی بهتون سر میزنم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ی
خیلی وقته بیخیالم دیگه حوصله ندارم مطلب بزارم هر از گاهی بهتون سر میزنم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ی
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ،
غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند !
دکترشریعتی
پیام من عشق است. پیامی ساده كه هیچ پیچیدگی ندارد. هیچ آیین و
تشریفات، اصول اعتقادی و هیچ نظریه فلسفی ندارد. مساله این نیست که عاشق چه كسی باشی یا اینكه عشقت را نثار چه كسی كنی. مساله این
است كه تو بیست و چهار ساعت شبانه روز عاشق باشی، درست همانگونه كه نفس می كشی.
عشق نیز چون نفس كشیدن به موضوع و مخاطب نیازی ندارد. تو گاهی در
كنار دوستی نفس می كشی، گاهی زیر سایه یك درخت و گاهی درون یك استخر. عشق ورزیدنت نیز باید اینگونه باشد. عشق باید درونی ترین هسته
نفس كشیدن باشد. باید چون نفس كشیدن طبیعی باشد. در حقیقت، عشق همان ارتباطی را با روح دارد كه نفس كشیدن با بدن !!
آه ای باران ببین حال مرا توببین افتاده ام در ناکجا!
آه ای باران دو چشمم را ببین پر ز اشک است از فراق یارها!
آه ای باران تو نگر یک نظر برمن آشفته در پیکارها!
آه ای باران زمان با ما بد است باش تو نیک از برای شامها!
آه ای باران بشور رو تو ببر دردهای کل این بیمارها!
آه ای باران ببار از ابر سرد رودها جاری نما بسیارها!
آه ای باران جه دنیای بدی ساختند ازما همین بدکارها!
آه ای باران چه روزی و شبی مانده است در خاطرات و یادها!
آه ای باران به تو گویم فقط دردهای این دل بیمار را!
آه ای باران دگر بی جان شدم از "صبور"ی ها و از فریادها!
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش
پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم را
بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت
تسکینش همه سوز و فناست!
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال.
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه ها، هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژۀ خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانۀ بلندش روز و روزگار را دستي نيست.
عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد./.
خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر
فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به
قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا
ملاصدرا
روز بعد دیر است برای عاشقی
کاش وقت عاشقی حالا شود
کاش روحم حل شود در عشق او
روز دیگر در خودش پیدا شود
نگاه توست که رنگ دگر دهد به جها ن
اگر که دل بسپاری به مهر ورزیدن
اگر که خو نکند دیده ات به بد دیدن
امید توست که در خارزار، کوه ،کویر
اگر بخواهد ، صد باغ ارغوان دارد .
دلت به نور محبت ، اگر بود روشن
تو را همیشه چون گل ، تازه و جوان دارد